با سلام ...
این روزها ... من ...و ...یک دو بیتی
تندیس پیکر تو شمش طلا ویاقوت
با انقلاب چشمت دل بردی همچو طاغوت
بر صفحه های شطرنج تو شاه ومن رخ عشق
تسلیم ومات گشتم با کیش چشم وابروت
+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت11:40توسط بهناز رسولی |
میگویم : مرگ را می توان از خودش پاشید !!!چرا که دلواپسمان می کند به از
هم پاشیدن زندگی، زنده بودن و.... یا.... زندانی بودن !!!

نقطه سر سنگ ؛
خط های شناسنامه ای !
ورق های لوح کبود!
اینجا قاب عکس زمان شارژ ندارد!!!
وسنگ روی سنگ بند می شود!
همه ...!
در انتهای سلولهاشان
بلا نسبت مرده های آب ونان خوار
خواب نامحرم هم نمی بینند
اینجا...
با هم جوش می خورند...
تابلوهای ورود ممنوع !
درغـــــیر
و همه ...!
خواب نا محرم هم نمی بینند
خط های شناسنامه ای
ورق های لوح کبود
نقطه سر سنگ
بهشت زهرا ... اداره ثبت احوال ۲
+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت10:39توسط بهناز رسولی |


